محمد اعظم خان ناظم جهان

70

قرابادين اعظم ( فارسى )

خراطين پاك كرده خشك يك توله دارچينى شش ماشه دانهء هيل سه ماشه ثعلب مصرى نبات هر واحد يك توله باريك سائيده نگهدارند و يك ماشه ازين در زردهء تخم مرغ انداخته بر اخگر نهند چون اندك به بستگى گرايد سرد كرده خورند و هر روز يك بيضه افزايند تا به هفت بيضه رسد باز يك‌يك كم كنند كه به يك بيضه رسد و درين اثنا از ترشى پرهيزند نوع ديگر كه مسمى بخاگينهء سليمانيست صفت آن بيضهء مرغ چهار عدد مغز حلوان يك عدد در آب‌گوشت پاؤ سير مهرا پخته آب پياز آب ادرك آب پودينه هر يك پنج توله حل كرده روغن گاو داخل نموده بطور خاگينه بپزند وقت فرود آوردن دارچينى فلفل سفيد اجواين قرنفل هر يك يك ماشه داخل كنند و به قدر هاضمه بخورند در مداومت چند روز فائده مىدهد و در تقويت باه اثر عجيب دارد فصل چهارم در خضابها خضاب مسود شعر صفت آن وسمه چهار توله حناى خشك هشت ماشه هر دو را در آبى كه در ان آمله تر كرده باشند خمير كنند و دو گهرى در آفتاب نهند پس خضاب نمايند و برگ پان يا برگ بيد انجير بندند بعد چهار گهر ماهى بشويند ايضا كه درد و گهرى اثر مىكند صفت آن مازو چهار حصه سنگ راسخ دو حصه نوشادر يك حصه شب يمانى نيم حصه مازو را در خاكستر گرم بريان كنند پس همه ادويه را باريك سائيده در ظرف آهنى نهند و آب آمله آميخته بدستهء آهنى خوب صلايه كنند اول موى را به آب آمله بشويند بعده خضاب كنند و بعد از دو گهرى به آب آمله بشويند ايضا ورق نقره را در تيزاب فاروقى چندان حل كنند كه ورق حل شوند پس با شانهء اسرب بعد تصفيهء مو بكشند و طريق كشيدن تيزاب مذكور اينست كه شوره سيزده ماشه زاك شش ماشه كسيس دوازده ماشه همه نيم كوفته در قرع و انبيق به آتش ملايم بچكانند و بايد دهن قرع گل حكمت كنند و هرگاه بخار سرخ برايد آتش موقوف كنند نوع ديگر معمول مولوى غلام رسول صفت آن نيله تهوتهه و شوره هر يك يك چهانك پهكرى آب چاه هر يك يك نيم توله از جمله تيزاب كشند پس در يك توله تيزاب مذكور برادهء نقره يك ماشه گلاب دو ماشه انداخته دوازده روز بدارند بعده حل كرده از شانه در مو كشند ايضا روغن خضاب صفت آن آب پهلى خام به بول چهار توله برادهء فولاد يك توله كسيس شش ماشه كالى كهار دو ماشه روغن كنجد نيم پاؤ همه ادويه را در روغن دو گهرى كهرل كرده در آوند آهنى بند نموده زير زمين دفن كنند و بعد چهل روز برآورده روغن به كار برند باب الدال المهمله مشتمل بر سه فصل فصل اول در ادويات كه بلفظ مطلق دوا مشهوراند دوائى كه در صداع حار ساذج و دموى و صفراوى و شقيقه حار و سهر و سرسام گرم و ماشرى و عصابه معمول‌ست صفت آن لعاب بهدانه سه ماشه شيرهء تخم كاهو مقشر شيرهء مغز تخم تربوز هر يك هفت ماشه در آب برآورده شربت نيلوفر دو توله يا نبات دو توله داخل كرده تناول نمايند و شير بز يا شير دختر و يا مغز تخم تربوز در آب سائيده در گوش و بينى چكانند و كشنيز سبز يا عطر خس يا عطر گل لحظه‌به‌لحظه ببويند و لخلخهء بارد به عمل آرند و صندل سفيد به آب كشنيز سبز يا آب كوكنار حل كرده بر پيشانى ضماد كنند و همچنين ضماد قرص مثلث بآبهاى مذكوره سوده نيز مجرب‌ست و پارچه در گلاب دو توله و سركه يك توله و روغن گل دو توله تر كرده بر يافوخ گذارند و شاخها در ساقها و كف پاها بكشند بعد از ان پاشويه نمايند و غذا از بقولات بارده مثل پالك و خرفه و تورى و كدو با برنج كنند و كهچرى و آش جو دال‌مونگ با خشكه نيز مناسب‌ست و اگر امراض مذكوره دموى باشند فصد سر رو مقدم دارند و در صفراوى بعد ازين تدابير منضج بارد و مسهل بارد به عمل آرند دوائى صداع بارد و ديگر امراض بارد دماغى